کمتر از 24 ساعت تا دیدن ترانه زندگیم
سلام دخترم نمیدونم چی باید بگم هرچی بگم نمیتونم حسمو برات بگم، ایشالان خودت روزی که ازدواج کردی و نی نی اومد تو دلت میفهمی که من چه حالی داشتم و دارم فردا صبح میخوان تورو از دلم در بیارن هم خوشحالم هم خیلی ناراحت ناراحت از اینکه دیگه این شیطونی هایی که تو دلم میکنی رو حس نمیکنم دیگه وقتی باهات حرف میزنم چیزی تو دلم تکون نمیخوره یا اون سکسکه های قشنگت رو دیگه نمیفهمم یاااااااااااا اینکه از صدای زنگ آلارم صبح بیدار نمیشی منم بیدارکنی ولی خوشحالم از اینکه میتونم صورت ماهت رو ببینم و از همه مهمتر اینکه بهت شیر بدم وای این بزرگترین آرزوی منه که بتونم از سینه خودم بهت شیر بدم امیدوارم دختر خوبی باشی و سینه خودمو بگیری و شیر خشکی نشی...
نویسنده :
مامان
11:26





